دکتر مهرآیین: باید ایمان و خدا را از دست قدرت نجات دهیم

وکنا : عصر روز دوشنبه چهارم شهریورماه از سلسله نشست های « مسئله فرهنگ» در سرای اهل قلم، دکتر مصطفی مهرآیین عضو عیئت علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور و محمدباقر خرمشاد استاد دانشگاه علامه طباطبایی به سخن پرداختند. سخنان مصطفی مهرآیین را در ادامه بخوانید

راه حل مشکلات هم از دید من تمسک به قصه‌گویی و نیکوکاری است.

مصطفی مهرآیین در این نشست بیان کرد: مسئله و سوال شخصی من این است که چگونه در عصر دلهره و اضطراب می‌توان به آرامش رسید؟ چگونه در عصر حکومت دینی می‌توان دین‌دار و مومن بود؟ چگونه در عصر متافیزیک می‌توان خدا را نجات داد؟ چرا ما دیگر به هیچ چیز اعتراض نمی‌کنیم؟ فقر و فساد و تخریب محیط‌زیست و زندان را می‌بینیم و چیزی نمی‌گوییم. چرا همه چیز و جهان را به طنز برگزار می‌کنیم؟ چرا عشق را به رابطه جنسی تقلیل داده‌ایم؟ من همه این‌ها را مسئله فرهنگ برای جامعه امروز ایران می‌دانم. راه حل مشکلات هم از دید من تمسک به قصه‌گویی و نیکوکاری است. متاسفانه دیگر انسانی در جامعه ایرانی وجود ندارد.

نمیتوان چون قصه شهروندی با قصه ما متفاوت است، او را حذف کنیم

او اضافه کرد: نمی‌توانیم شهروندي چون قصه‌اش با قصه ما متفاوت است و مسئله‌اش با مسئله من فرق دارد از جامعه حذفش کنیم.او هم انسان است و شهروند. یک مسئله اصلی دیگر برای من رابطه متن و قدرت است و اینکه چگونه می‌توان از دل متن انقیاد ساخت برای تثبیت قدرت. چرا متن در راستای تثبیت قدرت حرکت می‌کند و اساسا کل سینما، تئاتر و موسیقی ما تنها روایت یک انسان گمراه است و یک انسان هدایت‌گر که به هم می‌رسند و فرد گمراه باید ارشاد شود.

زور تنها باتوم نیست، متن هم زور است

زور تنها باتوم نیست متن هم زور است و اساسا زبان سیاسی است. اگر متن‌ هم انقیاد بیاورد عاقبت جامعه چه می‌شود؟ پیامد این انقیاد و استیضاح مدام به واسطه متن و فرهنگ چیست؟ 

مهرآیین تصریح کرد: مهم‌ترین کار دستگاه ایدئولوژی به حاشیه راندن بخش بزرگی از جامعه است. ما امروز همه را به عناوین مختلف از جامعه طرد می‌کنیم. برای حفظ این وضعیت هم همیشه نیاز است تا وضعیتی اضطراری برساخته شود تا این توهم را که همه مدام در حال توطئه هستند، توجیه کنید.

متاسفانه ما تکثر و تفاوت را از بین برده‌ایم همه زیادی به هم شبیه هستیم

همه این‌ها عملا کشور را به یک میدان جنگ و محل مخاصمه تبدیل کرده است. متاسفانه ما تکثر و تفاوت را از بین برده‌ایم همه زیادی به هم شبیه هستیم. همین شبیه شدن بیش از هم به هم از بین رفتن تفاوت‌ها قدرت گفت‌گو و گفتمان‌سازی را از بین برده است. اصولا حذف تفاوت و تنوع،یعنی حذف خلاقیت گویی ما مرده‌ایم هرچند که هنوز دفن نشده‌ایم. هیچ قصه تازه‌ای در جامعه رخ نمی‌دهد به جز قصه فقر و و ناتوانی. تفکر خلاق که کشته شد نقد هم می‌میرد. این سکوت و آرامش از سر ناچاری جامعه به معنی زنده بودن ما نیست. روح جمعی در جامعه ایران مرده است و ما هم تک‌به‌تک سوگوار وجودهایی هستیم که تحقق نیافته و اندیشه‌ای که بروز پیدا نمی‌کند. 

جامعه ای شاد است که بتواند سرپیچی کند

این استاد دانشگاه افزود: برابری در انسان‌بودگی با تفاوت و تنوع مغایر نیست. ولی ما فردیت و خودآیینی را هم از بین برده‌ایم. حتی بدن‌ها را تحت سیطره گرفته‌اند و برای تن هم حد و مرزی خاص تعیین کرده‌اند. همه این‌ها باعث شده تا حیات انسانی ما به حیات حیوانی تقلیل پیدا کند و جامعه به بستر حذف ادغامی تبدیل شده است. ما هم شهروند این جامعه هستیم ولی از سوی همین قانون هم حمایت نمی‌شویم و آن‌هایی که به قدرت دسترسی دارند خودشان را از شمول قانون خارج کرده‌اند. ما از فرهنگ از اندیشه امتناع می‌کنیم و فاقد توان پرسش‌گری هستیم و اصلا به دنبال جوابگوی هیچ چیزی نیستیم. متاسفانه دیالکتیک طبیعی اندیشه در ایران از بین رفته و مثلا امثال علی شریعتی اندیشه غربی را با دین هم‌طراز کرده‌اند. امثال سیدجواد طباطبایی هم از امتناع اندیشه حرف می‌زنند روش‌شناسی خاصی برای بیان نظریات خود ندارند و رویکردشان به اندیشه هم امنیتی و حذفی است و بیشتر دیگری را به جای نقد و به چالش کشیدن تمسخر می‌کنند.

انقلاب ۵۷ ما انقلاب شادی بود ولی امروز تنوع از جامعه گرفته شده و همین پاشنه آشیل ما خواهد شد

او مجدد یادآورشد: جامعه به تنوع نیاز دارد و تنها تکثر نشان‌دهنده دموکراتیک بودن یک جامعه نیست و باید هرصدایی در جامعه شنیده شود. جامعه‌ای که می‌تواند سرپیچی کند جامعه شادی خواهد بود. انقلاب ۵۷ ما انقلاب شادی بود ولی امروز تنوع از جامعه گرفته شده و همین پاشنه آشیل ما خواهد شد.

باید ایمان و خدا را از دست قدرت نجات بدهیم
اینجا دیگر بحث التقاط و … نیست سرنوشت محتوم تاریخی است. چرا امروز دیگر کسی به کسی کمک نمی‌کند؟ چرا به قول آقای جوادی‌آملی کسی از لقمه دهان خودش نمی‌زند تا دیگری هم سیر شود؟ باید ایمان و خدا را از دست قدرت نجات بدهیم؛ البته باید ایمان را از دست آقای ملکیان هم نجات بدهیم. گرفتار شدن به عقل تحلیلی مشکل‌ساز است و باید جایگاه و ارزش ایمان را مجدد در جامعه احیا کنیم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *